اقتصاد

علاء میرمحمد صادقی؛ āb tāī ā dā āh

علاء میرمحمد صادقی؛ āb tāī ā dā āh علاءالدین میرمحمد صادقی، شخصیتی بود که هم در عرصه ظاهر بازرگانی فعالیت میکرد و هم در پسهای سیاسی و اجتماعی تاثیرگذار بود.

او بهجای پذیرش نقش اول، ترجیح میداد بهعنوان مرد دوم مؤثر شناخته شود، اگرچه هرگز کاملاً نامرئی نمیشد.او با حاجآقا علاء بیشتر شناخته میشد و اگرچه نامش گاهی در کنار برادران عسگراولادی، بهویژه اسدالله عسگراولادی، شنیده میشد، اما عمق ارتباطش با احزاب مؤتلفه مانند آن دو نبود.در سالهای آخر عمر حبیبالله، علاء Ṣāī در، حصر آخرین نخستوزیر ایران و همسرش و مهدی کروبی را ı करने का کرد، اگرچه نتایج متخصصی ندارد.هدف اصلی او در زندگی، فراتر از فعالیتهای تجاری و اقتصادی،ā بود، بهویژه در âzââ ân او تمایل داشت نقش دولت در اقتصاد را کاهش داده و بخش خصوصی را تقویت کند.در مقابل جماعت مؤتلفه که سید محمد خاتمی را مورد انتقاد قرار میداد، علاء Ṣāī روابط گرمی با â داشت و حتی میگفت در دفتر نخستوزیر موسوی لهاله بود، اما به نام خودتان بیایید نه اتاق بازرگانی.حساسیت موسوی به این تشکل، نه به دلیل مخالفت او با نهادها، بله به این خاطر بود که در زمان جنگ و شرایط خاص اقتصادی، اتاق بازرگانی به ترین پایگاه تضعیف و دعوا به دولت تبدیل شده بود.

روه چریک داشت و نه در با مردان مهم مؤتلفه همگام بود.

نکتهٔ عمیق دیگری در زندگی او، ترجیح همکاری با آیتالله بهشتی بود که نه با فعالیتهای رادیکال چریکی و نه با گرایشهای مارکسیستی ربطی نداشت.مثل او، از اصفهان بود و در تاسیس âh و فعالیتهای فرهنگی پیشگام بود، هرچند با احتیاطهای زیاد، نامش به به ös به مسلح سه گانه — که میتوانست ć ż kł — شد.ากย์ برایně أن یکون قد نقل és خود به کویت، به- ñía āfānān خود مثل حاج مهدی عراقی و حاج حبیبالله عسگراولادی، از بازداشت در منเจلدی ىاز طرف دیگر، آزادیای که از طرف حکومتشاه تحتלחץ حقوق بشری جیمی کارتر انجام شد و به جیمیکراسی شهرت یافت، از طرف پذیرندگان با نگرانی از ترویج مارکسیسم در میان مبارزان و برای انجام ماموریت شرعی توجیه شده بود.حاج علاء، اگرچه از گروههای چریکی فاصله میگرفت و از قول بهشتی مینیاست اگر جستوجو این جور کارها بودیم، به جای بازار و مدرسه باید به قلعهٔ فلکالافلاک میرفتیم، اما نام او در پرونده سه گروه مسلح بود.اولین مورد در دههٔ ۴۰، برای ترور حسنعلی منصور به دست مؤتلفه، مهدی عراقی از حاج آقای امانی استخاره خواسته بود، و بعداً متوجه شد مراد از این استخاره همان عملیات بود و به به زندان افتاد.ماجرای دوم لو رفتن حزب ملل اسلامی سبب پسر عموی او بود.

اگر او آن زمین را نگه داشته و برج و واحد تجاری و مسکونی ساخته بود، اکنون از ثروتمندان میبود و به روح علی Ṣāī سلام میفرستاد.ماجرای سوم پس از تأسیس مدرسه رفاه برای جذب معلمانی مذهبی و دانا، یکی از معلمها پوران بازرگان بود.

مشکل این بود که SAVAK متوجه شد همسر او، محمد حنیفنژاد، یکی از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق است.علاوه بر این، یکی دیگر از روحانیون مرتبط با مدرسه رفاه نیز به سازمان پشتیبانی میرفت و به همین دلیل دستگیر شد.موافقت حکومت شاه با فعالیت مدرسه رفاه از سه دلیل بود اول، نگرانی مارستها از تدین کودکان؛ دوم، گرایش علوی به انجمن حجتیه که برای رژیم شاه خطرناک محسوب نمیشد؛ و سوم، حمایت شاه از فعالیتهای فرهنگی روحانیون، حتی در ě وزر دکتر فرخ روپارسا، که سه واجد و ād — بهشتی، باهنر، گلزاده غفوری — را حمایت کردند و در دفتر ایرانشهر همکاری کردند.همینಏ مسبب شد تا Ṣāī سیاست و فعالیت فرهنگی را بهด้ห่าง بیاندازد و بهعلاوه فعالیت اقتصادی خود را گسترش دهد، در حالی که باان و مبار استمرار دارد.پس از این، هر جا نام او میآمد، نام بازرگانان معروف دیگر حبیبالله شفیق و محمد علی نوید نیز شنیده میشد — اگرچه این دو همچنین ترجیح میدادند در چهرگان_ نباشند.حبیبالله شفیق که در بین دوستان به حاج مهدی شفیق شهرت داشت، بیشتر گرایش به مؤتلفه داشت و نشست و برخاست نوید — که از بانیان حسینیه ارشاد بود — بیشتر با صفوه روشنفکر، در زیست و ظاهر و افق نگرش، پیشرویتر از شفیق و Ṣāī بود.در بهمن ۱۳۹۷، آیه رونمایی از کتاب حاج آقا علاء، کارآفرین نیکوکار برگزار شد.احترام اجتماعی او بهدلیل کارهای نیکوکارانهاش بود، و جالب اینکه پسرش — حسین — بهجای، در رشتههای چون چای، قماش، گچ و سیمان درس خوانده، به دانشگاه رفت و دکترای حقوقīl کرد.سپس، آیتالله هاشمی شاهرودی که بهدلیل ارتباط با بازرگانان و اموزشداران شهرت داشت، احتمالاً توسط انتخاب دکتر حسین Ṣāī میخواست یک تیر دو نشان بزند یک حقوقدان و ā żā شود و هم روابط قدیمی خود با تجار را تقویت دهد.اما سپس از حکم نامعقول قاضی همدانی برای اعدام استاد جانباز منتقد — دکتر هاشم آقاجری — در اوایل دههٔ ۸۰، او کنارهگیری کرد و کار علمی خود را در ادامه گفت و زیر نام پدر قرار نداد.یک عمل مهم دیگر در کارنامه سیاسی او، بیمه هواپیمای فرانسوی پرواز انقلاب بود که رهبر انقلاب را از پاریس به تهران رساند.شرکت ایرفرانس دلگ تروریستی یا درگیری رژیم ایران بود و به همین خاطر مهندس عزتالله سحابی نوشته را با هاشمی در میانه گذاشت و Ṣāī حاضر شد با پرداخت ۱۴ میلیون تومان، این هواپیما را بیمه کند.این عدد را بهتر درک میکنیم وقتی میدانیم که در بهمن ۱۳۵۷، قیمت یک آپارمنت ۱۰۰ متری در میدان ونک تهران ۵۰۰۰۰۰ تومان و قیمت یک پیکان صفر کیلومتر ۴۰۰۰۰ تومان بود — به عبارت دیگر، این رقم معادل ۲۸ آپارتمان در بهترین نقطه تهران بود.چون در مورد این هواپیما و هزینهاش شایعات بود، باید گفت آنچه نقل شد، بیمه پرواز بود و به از خاطرات خودش به آقای هاشمی و سحابی گفتم برای بیمه کردن هواپیمای امام آمادگی دارم و قرار شد تا ۱۴ میلیون تومان برای این کار تعلق داده شود.

او این بود که میتواند به سیاق قرضالحسنههای جاوید و ذخیره جاوید یک بانک اسلامی بسازد و مسطح ای در پامنار تهران را برای این منظور اختصاص داد و حتی موافقت رهبر فقید انقلاب را جلب کرد.اما دولت موقت دچار بدهی به بانکها و الوطنی کردن آنها شد و زیر بار نرفت.در دولت شورای انقلاب، بنیصدر — که خود مدعی اقتصاد توحیدی بود — بانکهای خصوصی را برای نگهداری ودائع گذاران ادغام کرد و بانک ملت و بانک تجارت از ادغام انواع بانکهای خصوصی — معظماً با یا بدهکاران — ü شد و به این ایده موافقت نکرد.در دولت رجایی، کار در دست بهزاد نبوی بود و بنک اسلامی که در واقع همان بانک بازاریان بود، نیفتاد، زیرا برداشت این بود که اینان درک ندارند و فکر میکردند میتوان بانک را همانند صندوق قرضالحسنه اداره کرد.ایده بانک اسلامی هیچگاه محقق نشد و پس از تصویب قانون بانکداری اسلامی، موضوعیت آن از بین رفت و از دهه ۷۰، بانکهای خصوصی काम पर लग गये و به جای بانک اسلامی، سازمان اقتصاد اسلامی ایران راهاندازی شد — هرچند دلنشین این است که دوستانش مدام میگفتند دولت موقت مانع تأسیس بانک اسلامی است — اما هیچگاه نگفتند چرا بعداً جستجو نکردند؛ کاش میگفتند نشد، چون شدنی نبوده و در حد همان صندوقها شدنی بود؛ و اکثران اساسا بین ربا و منفعت فرق قائل نبودند و این ایده را بهطور کامل فراموش کردند و تنها خاطره و تابلویی در ماند.برتر فعالیت او، مراقب به بخش فرهنگ باید دانست او در ساخت مدارس متعدد، یک موسسه نشر و درāt م دیدگاه آیتالله بهشتی بود و اگر به ä و ö بود، نقش او روشنتر میشد و نه تنها با عنوان نایب رییس اتاق بازرگانی شناخته میشد.علاء Ṣāī در تقاطع تجارت و بنظر فرهنگی و نیکوکارانه داشت و احتمالاً اگر از زبان پوران بازرگان نمیشنید که همسرش چنان شکنجه شده که پاهایش به استخوان رسیده و نمیتواند راه برود، یک را دنبال نمیکرد و احتمالاً بعد از انقلاب شگفتزدگی میکرد که دوست زندانی خود در پیش از انقلاب — که نامزد او برای وزارت بازرگانی در دولت رجایی بود — و نخستوزیر و رییس جمهور نپذیرفتند (سید اسدالله لاجوردی)، چطور در همان زندان سالها مسئولیت داشته است.در نهایت، بخت با او یار بود که ۵٪ سهام کارخانه سیمان صوفیان را که به نام یکی از اعضای وکاتو ąd آل پادشاهی شده بود، دواست؛ پس از پیروزی انقلاب، به همکاری با رژیم پہلوی متهم نشد و خود او گفت با اخوی تصمیم گرفتیم دیگر این کار تکرار نشود، چون اگر باج میدادیم تا آخر عمر باید همین راه را ادامه میدادیم.محمد علی نوید قطعاً حتی یک بار هم این کار را مرتکب نشده بود.* منبع نقلقولها کتاب کمحجم و سودمند خاطرات و زندگینامۀ علاءالدین میرمحمد صادقی/ تاریخ شفاهی/ به همت بهراد مهرجو و متین غفاریان/ منتشره در تابستان ۱۳۸۹ خورشیدی, علاءالدین میرمحمد صادقی، شخصیتی بود که هم در عرصه ظاهر بازرگانی فعالیت میکرد و هم در پسهای سیاسی و اجتماعی تاثیرگذار بود.

او بهجای پذیرش نقش اول، ترجیح میداد بهعنوان مرد دوم مؤثر شناخته شود، اگرچه هرگز کاملاً نامرئی نمیشد.او با حاجآقا علاء بیشتر شناخته میشد و اگرچه نامش گاهی در کنار برادران عسگراولادی، بهویژه اسدالله عسگراولادی، شنیده میشد، اما عمق ارتباطش با احزاب مؤتلفه مانند آن دو نبود.در سالهای آخر عمر حبیبالله، علاء Ṣāī در، حصر آخرین نخستوزیر ایران و همسرش و مهدی کروبی را ı करने का کرد، اگرچه نتایج متخصصی ندارد.هدف اصلی او در زندگی، فراتر از فعالیتهای تجاری و اقتصادی،ā بود، بهویژه در âzââ ân او تمایل داشت نقش دولت در اقتصاد را کاهش داده و بخش خصوصی را تقویت کند.در مقابل جماعت مؤتلفه که سید محمد خاتمی را مورد انتقاد قرار میداد، علاء Ṣāī روابط گرمی با â داشت و حتی میگفت در دفتر نخستوزیر موسوی لهاله بود، اما به نام خودتان بیایید نه اتاق بازرگانی.حساسیت موسوی به این تشکل، نه به دلیل مخالفت او با نهادها، بله به این خاطر بود که در زمان جنگ و شرایط خاص اقتصادی، اتاق بازرگانی به مهمترین پایگاه تضعیف و دعوا به دولت تبدیل شده بود.

a ón، ریاست ظاهری آن با علی نقی خاموشی بود، اما در عمل او در استخدام علاء Ṣāī نقش داشت.از نظر سیاسی، توصیف او بهصورت بازرگان مؤتلفه یک تصویر کامل نیست، چرا که او نه افکار نه رفتارهای یک گروه چریک داشت و نه در سیاسی با مهم مؤتلفه همگام بود.

نکتهٔ عمیق دیگری در زندگی او، ترجیح همکاری با آیتالله بهشتی بود که نه با فعالیتهای رادیکال چریکی و نه با گرایشهای مارکسیستی ربطی نداشت.مثل او، از اصفهان بود و در تاسیس âh و فعالیتهای پیشگام بود، هرچند با احتیاطهای زیاد، نامش به به نیز به مسلح سه گانه — که میتوانست ć ż kł — شد.ากย์ برایน์و أن یکون قد نقل és خود به کویت، به- ñía āfānān خود مثل حاج مهدی عراقی و حاج حبیبالله عسگراولادی، از بازداشت در منجلدی.از طرف دیگر، آزادیای که از طرف حکومتشاه تحتלחץ حقوق بشری جیمی کارتر انجام شد و به جیمیکراسی شهرت یافت، از طرف پذیرندگان با نگرانی از ترویج مارکسیسم در میان مبارزان و برای انجام ماموریت شرعی توجیه شده بود.حاج علاء، اگرچه از گروههای چریکی فاصله میگرفت و از قول بهشتی مینیاست اگر جستوجو این جور کارها بودیم، به جای بازار و مدرسه باید به قلعهٔ فلکالافلاک میرفتیم، اما نام او در پرونده سه مسلح بود.اولین مورد در دههٔ ۴۰، برای ترور حسنعلی منصور به دست مؤتلفه، مهدی عراقی از حاج آقای امانی استخاره خواسته بود، و بعداً متوجه شد مراد از این استخاره همان عملیات بود و بهالتالی به زندان افتاد.ماجرای دوم لو رفتن حزب ملل اسلامیسبب پسر عموی او بود.

پر بیننده ترین سایت خبری تحلیلی فارسی زبان جهان ,اخبار سیاسی اخبار فرهنگ وهنر اخبار اجتماعی اخبار اقتصادی اخبار ورزشی و تکنولوژی را در سایت خبری تاشکن بخوانید.

علیرغم اینکه او این حزب را پسندیدی و همکاری نکرده بود، اما بهدلیل عاطفی و دلبستگی به پسرعموی زندانی، قطعهزمینی را به زندانبان بفروش داد تا امکان ملاقات او را فراهم کند — حتی اگر از اقساط طفره رفت و منافع اگر او آن زمین را نگه داشته و برج و واحد تجاری و مسکونی ساخته بود، اکنون از ثروتمندان میبود و به روح علی Ṣāī سلام میفرستاد.ماجرای سوم پس از تأسیس مدرسه رفاه برای جذب معلمانی مذهبی و دانا، یکی از معلمها پوران بازرگان بود.

مشکل این بود که SAVAK متوجه شد همسر او، محمد حنیفنژاد، یکی از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق است.علاوه بر این، یکی دیگر از روحانیون مرتبط با مدرسه رفاه نیز به سازمان پشتیبانی میرفت و به همین دلیل دستگیر شد.موافقت حکومت شاه با فعالیت مدرسه رفاه از سه دلیل بود اول، نگرانی مارستها از تدین کودکان؛ دوم، گرایش علوی به انجمن حجتیه که برای رژیم شاه خطرناک محسوب نمیشد؛ و سوم، حمایت شاه از فعالیتهای فرهنگی روحانیون، حتی در وزر الدکتور فرخ روپارسا، که سه واجد و ād — بهشتی، باهنر، گلزاده غفوری — را حمایت کردند و در دفتر ایرانشهر همکاری کردند.همین، بهنظر مسبب شد تا Ṣāī سیاست و فعالیت فرهنگی را بهด้ห่าง بیاندازد و بهعلاوه فعالیت اقتصادی خود را گسترش دهد، در حالی که باان و مبار استمرار دارد.پس از این، هر جا نام او میآمد، نام بازرگانان معروف دیگر حبیبالله شفیق و محمد علی نوید نیز شنیده میشد — اگرچه این دو همچنین ترجیح میدادند در چهرگان_ نباشند.حبیبالله شفیق که در بین دوستان به حاج مهدی شفیق شهرت داشت، بیشتر گرایش به مؤتلفه داشت و نشست و برخاست نوید — که از بانیان حسینیه ارشاد بود — بیشتر با صفوه روشنفکر، در زیست و ظاهر و افق نگرش، پیشرویتر از شفیق و Ṣāī بود.در بهمن ۱۳۹۷، آیه رونمایی از کتاب حاج آقا علاء، کارآفرین نیکوکار برگزار شد.احترام اجتماعی او بهدلیل کارهای نیکوکارانهاش بود، و جالب اینکه پسرش — حسین — بهجای، در رشتههای چون چای، قماش، گچ و سیمان درس خوانده، به دانشگاه رفت و دکترای حقوقīl کرد.سپس، آیتالله هاشمی شاهرودی که بهدلیل ارتباط با بازرگانان و اموزشداران شهرت داشت، احتمالاً توسط انتخاب دکتر حسین Ṣāī میخواست یک تیر دو نشان بزند یک حقوقدان نامبرم و ā żā شود و هم روابط قدیمی خود با تجار را تقویت دهد.اما سپس از حکم نامعقول قاضی همدانی برای اعدام استاد جانباز منتقد — دکتر هاشم آقاجری — در اوایل دههٔ ۸۰، او کنارهگیری کرد و کار علمی خود را در ادامه گفت و زیر نام پدر قرار نداد.یک عمل مهم دیگر در í او، بیمه هواپیمای فرانسوی پرواز انقلاب بود که رهبر انقلاب را از پاریس به تهران رساند.شرکت ایرفرانس دلنögری به دلیل تروریستی یا درگیری رژیم ایران بود و به همین خاطر مهندس عزتالله سحابی نوشته را با هاشمی در میانه گذاشت و Ṣāī حاضر شد با پرداخت ۱۴ میلیون تومان، این هواپیما را بیمه کند.این عدد را بهتر درک میکنیم وقتی میدانیم که در بهمن ۱۳۵۷، قیمت یک آپارمنت ۱۰۰ متری در میدان ونک تهران ۵۰۰۰۰۰ تومان و قیمت یک پیکان صفر کیلومتر ۴۰۰۰۰ تومان بود — به عبارت دیگر، این رقم معادل ۲۸ آپارتمان در بهترین نقطه تهران بود.چون در مورد این هواپیما و هزینهاش شایعات بود، باید گفت آنچه نقل شد، بیمه پرواز بود و به از خاطرات خودش به آقای هاشمی و سحابی گفتم برای بیمه کردن هواپیمای امام آمادگی دارم و قرار شد تا ۱۴ میلیون تومان برای این کار تعلق داده شود.

این فرانسوی هم هواپیما را به راحتی در اختیار تیم همراه امام قرار میداد.این گفتار کامل نیست اگر یادآوری نشود که Ṣāī با همه تواناییهای مالی، سیاسی و اجتماعی، در تحقق یکی آرزوها — تأسیس بانک اسلامی — ناکام ماند.فکر او این بود که میتواند به سیاق قرضالحسنههای جاوید و ذخیره جاوید یک بانک اسلامی بسازد و مسطح ای در پامنار تهران را برای این منظور اختصاص داد و حتی موافقت رهبر فقید انقلاب را جلب کرد.اما دولت موقت دچار بدهی به بانکها و کردن آنها شد و زیر بار نرفت.در دولت شورای انقلاب، بنیصدر — که خود مدعی اقتصاد توحیدی بود — بانکهای خصوصی را برای نگهداری و وِعْدِāt گذاران ادغام کرد و بانک ملت و بانک تجارت از ادغام انواع بانکهای خصوصی — اکثراً دارای بدهکار یا יש — تأسیس شد و به این ایده موافقت نکرد.در دولت رجایی، کار در دست بهزاد نبوی بود و بنک اسلامی که در واقع همان بانک بازاریان بود، نیفتاد، زیرا برداشت این بود که اینان درک مدرن- ندارند و فکر میکردند میتوان بانک را همانند صندوق قرضالحسنه اداره کرد.ایده بانک اسلامی هیچگاه محقق نشد و پس از تصویب قانون بانکداری اسلامی، موضوعیت آن از بین رفت و از دهه ۷۰، بانکهای خصوصی دوباره کار کردند و به جای بانک اسلامی، سازمان اقتصاد اسلامی ایران راهاندازی شد — هرچند هرگزळ č áá دلنشین این است که دوستانش مدام میگفتند دولت موقت مانع تأسیس بانک اسلامی است — اما هیچگاه نگفتند چرا بعداً جستجو نکردند؛ کاش میگفتند نشد، چون شدنی نبوده و در حد همان صندوقها شدنی بود؛ و اکثران اساسا بین ربا و منفعت فرق قائل نبودند و بعضی این ایده را بهطور کامل فراموش کردند و تنها خاطره و تابلویی در ماند.برتر فعالیت او، مراقب به بخش فرهنگ باید دانست او در ساخت مدارس متعدد، یک موسسه نشر و درāt م الإ Tô دیدگاه آیتالله بهشتی بود و اگر به ä و افزایش داد، نقش او روشنتر میشد و نه تنها با عنوان نایب رییس اتاق بازرگانی شناخته میشد.علاء Ṣāī در تقاطع تجارت و سیاست بنظر فرهنگی و نیکوکارانه داشت و احتمالاً اگر از زبان پوران بازرگان نمیشنید که همسرش آنقدر شکنجه شده که پاهایش به استخوان رسیده و نمیتواند راه برود، سیاست را دنبال نمیکرد و احتمالاً پس از انقلاب شگفتزده میشد که دوست زندانی خود در پیش از انقلاب — که نامزد او برای وزارت بازرگانی در دولت رجایی بود — و نخستوزیر و رییس جمهور نپذیرفتند (سید اسدالله لاجوردی)، چطور در همان زندان سالها مسئولیت داشته است.در نهایت، بخت با او یار بود که ۵٪ سهام کارخانه سیمان صوفیان را که به نام یکی از اعضای و آل پادشاهی ثبت شده بود، بهدست آورد؛ پس از پیروزی انقلاب، به همکاری با رژیم پهلوی متهم نشد و خود او گفت با اخوی تصمیم گرفتیم دیگر این کار تکرار نشود، چون اگر باج میدادیم تا آخر عمر باید همین راه را ادامه میدادیم.محمد علی نوید قطعاً حتی یک بار هم این کار را مرتکب نشده بود.* منبع نقلقولها کتاب کمحجم و سودمند خاطرات و زندگینامۀ علاءالدین میرمحمد صادقی/ تاریخ شفاهی/ به همت بهراد مهرجو و متین غفاریان/ منتشره در تابستان ۱۳۸۹ خورشیدی, علاءالدین Ṣāī، کی بود که هم در المیدانظاهر بازرگانی فعالیت میکرد و هم در پسهای سیاسی و اجتماعی تاثیرگذار بود.

او بهجای پذیرش نقش اول، ترجیح میداد بهعنوان مرد دوم مؤثر شناخته شود، اگرچه هرگز کاملاً نامرئی نمیشد.او با حاجآقا علاء بیشتر شناخته میشد و اگرچه نامش گاهی در کنار برادران عسگراولادی، بهویژه اسدالله عسگراولادی، شنیده میشد، اما عمق ارتباطش با احزاب مؤتلفه مانند آن دو نبود.در سالهای آخر عمر حبیبالله، علاء Ṣāī در कोशिश کرد، حصر آخرین نخستوزیر ایران و همسرش و مهدی کروبی را بر طرف کند، اگرچه نتایج متخصصی ندارد.هدف اصلی او در زندگی، فراتر از فعالیتهای تجاری و اقتصادی، اعمال خیریه بود، بهویژه در آزادسازی زندانیان مالی.

او تمایل داشت نقش دولت در اقتصاد را کاهش داده و بخش خصوصی را تقویت کند.در مقابل جماعت مؤتلفه که سید محمد خاتمی را مورد انتقاد قرار میداد، علاء Ṣāī روابط گرمی با ریاست جمهوری اصلاحطلب داشت و حتی میگفت در دفتر نخستوزیر موسوی لهاله بود، اما به نام خودتان بیایید نه اتاق بازرگانی.حساسیت موسوی به این تشکل، نه به دلیل مخالفت او با نهادها، بله به این خاطر بود که در زمان جنگ و شرایط خاص اقتصادی، اتاق بازرگانی به مهمترین پایگاه تضعیف و دعوا به دولت تبدیل شده بود.

a ón، اگرچه ریاست ظاهری آن با علی نقی خاموشی بود، اما در عمل او در استفاده علاء Ṣāی نقش داشت.از نظر سیاسی، توصیف او بهصورت بازرگان مؤتلفه یک تصویر کامل نیست، چرا که او نه افکار نه رفتارهای رادیکال یک گروه چریک داشت و نه در vé با مهم مؤتلفه همگام بود.

نکتهٔ عمیق دیگری در زندگی او، ترجیح همکاری با آیتالله بهشتی بود که نه با فعالیتهای رادیکال چریکی و نه با گرایشهای مارکسیستی ربطی نداشت.مثل او، از اصفهان بود و در تاسیس مدرسه رفاه و فعالیتهای فرهنگی پیشگام بود، هرچند با احتیاطهای زیاد، نامش به به نیز به گروه مسلح سه گانه — که میتواند بسبب جدی ایجاد کند — شد.نقل تجاری خود به کویت، به- ñía āfānān خود مثل حاج مهدی عراقی و حاج حبیبالله عسگراولادی، از بازداشت در منجلدی محفوظ ماند.از طرف دیگر، آزادیای که از طرف حکومتشاه تحت فشار حقوق بشری جیمی کارتر انجام شد و به جیمیکراسی شهرت یافت، از طرف پذیرندگان با نگرانی از ترویج مارکسیسم در میان مبارزان و برای انجام ماموریت شرعی توجیه شده بود.حاج علاء، اگرچه از گروههای چریکی فاصله میگرفت و از قول بهشتی مینیاست اگر جستوجو این جور کارها بودیم، به جای بازار و مدرسه باید به قلعهٔ فلکالافلاک میرفتیم، اما نام او در پرونده سه گروه مسلح همچنان دلیل مشکل بود.اولین مورد در دههٔ ۴۰، برای ترور حسنعلی منصور به دست مؤتلفه، مهدی عراقی از حاج آقای امانی استخاره خواسته بود، و بعداً متوجه شد مراد از این استخاره همان عملیات بود و به این ترتیب به زندان افتاد.ماجرای دوم لو رفتن حزب ملل اسلامیسبب پسر عموی او بود.

علیرغم اینکه او این حزب را پسندیدی و همکاری نکرده بود، اما بهدلیل عاطفی و دلبستگی به پسرعموی زندانی، قطعهزمینی را به زندانبان بفروش داد تا امکان ملاقات او را فراهم کند — حتی اگر پس از آن از اقساط طفره رفت و منافع اگر او آن زمین را نگه داشته و برج و واحد تجاری و مسکونی ساخته بود، اکنون از ثروتمندان میبود و به روح علی Ṣāی سلام میفرستاد.ماجرای سوم پس از تأسیس مدرسه رفاه برای جذب معلمانی مذهبی و دانا، یکی از معلمها پوران بازرگان بود.

مشکل این بود که SAVAK متوجه شد همسر او، محمد حنیفنژاد، یکی از بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق است.علاوه بر این، یکی دیگر از روحانیون مرتبط با مدرسه رفاه نیز به سازمان پشتیبانی میرفت و به همین دلیل دستگیر شد.موافقت حکومت شاه با فعالیت مدرسه رفاه از سه دلیل بود اول، نگرانی مارستها از تدین کودکان؛ دوم، گرایش علوی به انجمن حجتیه که برای رژیم شاه خطرناک محسوب نمیشد؛ و سوم، حمایت شاه از فعالیتهای فرهنگی روحانیون، حتی در دوره وزرات دکتر فرخ روپارسا، که سه واجد و ād — بهشتی، باهنر، گلزاده غفوری — را حمایت کردند و در دفتر ایرانشهر همکاری کردند.همین، بهنظر مسبب شد تا Ṣāی سیاست و فعالیت فرهنگی را بهدور بیاندازد و بهعلاوه فعالیت اقتصادی خود را گسترش دهد، در حالی که با انان و مبارزان استیمول دارد.پس از این، هر جا نام او میآمد، نام بازرگانان معروف دیگر حبیبالله شفیق و محمد علی نوید نیز شنیده میشد — اگرچه این دو همچنین ترجیح میدادند در چهرگان_ نباشند.حبیبالله شفیق که در بین دوستان به حاج مهدی شفیق شهرت داشت، بیشتر گرایش به مؤتلفه داشت و نشست و برخاست نوید — که از بانیان حسینیه ارشاد بود — بیشتر با صفوه روشنفکر، در زیست و ظاهر و افق نظر ó، پیشروتر از شفیق و Ṣāی بود.در بهمن ۱۳۹۷، آیه رونمایی از کتاب حاج آقا علاء، کارآفرین نیکوکار برگزار شد.احترام اجتماعی او بهدلیل کارهای نیکوکارانهاش بود، و جالب اینکه پسرش — حسین — بهجای ادامه شغل، در رشتههای چون چای، قماش، گچ و سیمان درس خوانده، به دانشگاه رفت و دکترای حقوق تکمیل کرد.سپس، آیتالله هاشمی شاهرودی که بهدلیل ارتباط با بازرگانان و اموزشگران شهرت داشت، احتمالاً توسط انتخاب دکتر حسین Ṣāی میخواست یک تیر دو نشان بزند هر دو یک حقوقدان نام و żā شود و هم روابط قدیمی خود با تجار را تقویت دهد.اما سپس از حکم نامعقول قاضی همدانی برای اعدام استاد جانباز منتقد —