سلامتی

چرا درخواست مشورت مکرر از دیگران اغلب به عواقب ناخوشایند منجر می‌شود؟

مشورت‌دهن کار پیچیده‌ای است. هیچ‌کس از مشورت بدنیازی نمی‌کند چون بسیاری از چیز‌ها را نمی‌دانیم، اما از سوی دیگر معمولا خوشمان نمی‌آید که فردی به ما بگوید چه کار کنیم و چه نکنیم. وقتی از دوستانمان مشورت می‌خواهیم، طبیعتا می‌خواهیم راهنماییمان کنند، اما همه از آن دوستی که بیش از حد دخالت می‌کند و فرا‌موش می‌کند که زندگی دیگری هم دارد، کلافه می‌شویم. حتی وقتی می‌دانیم که دانش کافی و نیت خوبی دارد، باز هم مشورت می‌تواند آزاردهنده باشد. به همین دلیل مشورت‌دهن چالش‌هایی برای هر دو طرف، مشورت‌دهنده و مشورت‌گیرنده، به همراه دارد.

مشکلات رایج در مشورت‌دهی افراطی

یکی از مشکلات رایج، افراط در مشورت‌دهی است. برخی هر شکوه و گله‌ای را فرصتی برای حل مسئله می‌دانند و وقتی ازشان نظر خواسته می‌شود، بیش از حد توضیح می‌دهند و سخنرانی مفصلی از تمام آنچه می‌دانند می‌کنند. گاهی رفتارشان بسیار آمرانه است و مستقیما می‌گویند باید فلان کار را انجام دهید. از تجربه‌های تلخ یاد گرفته‌ام که من بیش از حد مشورت می‌دهم. بار‌ها پیش آمده که وقتی کسی از من کمک خواسته، هرچه بیش‌تر تلاش کرده‌ام کمک کنم، وضعیت او را بدتر کرده‌ام. اکنون سعی می‌کنم وقتی دوستان یا خانواده درباره مشکلاتشان دلدلی می‌کنند، یا وقتی فکر می‌کنم کسی کار اشتباه‌ی می‌کند، زبان به کام بکشم و اظهارنظر نکنم. معمولا می‌گویم نمی‌خواهم مشورت بدهم. اکثر مردم فقط می‌خواهند دلشان را خالی کنند و وقتی نظر می‌خواهند، باید دقت کنیم که نه تنها محتوای نظر، بلکه نحوه بیان آن هم اهمیت دارد.

دیدگاه فلسفی درباره مشورت‌دهی

دور از انتظار است که فلسفه را مکان مناسبی برای بررسی نحوه مشورت‌دهی بدانیم. فیلسوف در ذهن ما کسی است که همه چیز را می‌داند و کسی که همه چیز را می‌داند نیازی به مشورت ندارد. اما برخلاف انتظار، روش عملی فلسفه به شکل دیگری رقم خورده و گنجینه‌ای ارزشمند برای ماست. برخلاف راهبان خلوت‌نشین، تقریبا هیچ اثر فلسفی معاصر تنها محصول یک ذهن نبوده است. فیلسوفان وقتی با مسئله‌ای روبرو می‌شوند، از اساتید، دوستان، همکاران و حتی مخاطبان کمک می‌خواهند. گاهی در روابط پیچیده‌ای از راهنمایی کردن و راهنمایی شدن گیر می‌افتند و زمان زیادی صرف می‌کنند که چگونه کسی را راهنمایی کنند و چگونه به راهنمایی دیگران واکنش نشان دهند.

منظور دیوید گوتیه از مشورت

برای درک اینکه چه چیزی مشورت را خوب یا بد می‌کند، باید ابتدا مقصد مشورت را بفهمیم. در اینجا از دیدگاه فیلسوف دیوید گوتیه بهره می‌بریم. گوتیه که در نوامبر ۲۰۲۳ درگذشت، بیش‌تر عمر حرفه‌ای خود را به نظریه قرارداد اجتماعی و رابطه اخلاق و عقلانیت اختصاص داد. در اثری کمتر شناخته‌شده با عنوان عقلانیت عملی که در سال ۱۹۶۳ منتشر شد، گوتیه پیرو سنت آکسفوردی ریچارد هیر و پاتریک ناول‌اسمیت در اخلاق زبان متعارف است. این رویکرد سعی دارد مسائل اخلاقی را با بررسی زبان اخلاق ابهام‌زدایی کند.

گوتیه مشورت‌دهی را متفاوت از تکلیف‌کردن، امرکردن و موارد مشابه می‌داند. او ایده مهمی درباره کارکرد مشورت بیان می‌کند. به باور گوتیه، هدف اصلی مشورت این است که به افراد در حل مسائلشان پشتیبانی کنیم بدون اینکه در مسئولیت آن‌ها شریک شویم. این مدعا را بیش‌تر باز می‌کنم.

انواع مسائل عملی و نیاز‌های مشورت

بسیاری از مواقع مردم با مشکلاتی روبرو می‌شوند که در نهایت علتی می‌شود تا تجربه عملی آن‌ها بیش‌تر شود چگونه از اولین شریک عاطفی جدا شوند، چگونه دیوار اتاق را گچ کنند، یا چگونه عربی مغربی یاد بگیرند. وقتی افراد با این مشکلات مواجه می‌شوند، به دنبال کسی می‌گردند که در آن حوزه باتجربه باشد. مسائل عملی متفاوت، توانایی‌های متغیری را می‌طلبد و طبیعتا نیازمند انواع مشخصی از مشورت است. برای مثال، اگر کسی از عهده کار برنیاید، طبیعتا به دنبال کسی می‌گردد که راه را نشان دهد. یا اگر دانش کافی نداشته باشد، می‌خواهد کسی که دانش مرتبط دارد، از او پشتیبانی کند. همچنین اگر شک داشته باشد که آیا توانایی ارزیابی و تصمیم‌گیری درست را دارد، به دنبال کسی می‌گردد که بتواند با او درباره مسئله گفتگو کند، بدون اینکه لزوما انتظار داشته باشد آن شخص دقیقا بگوید چه تصمیمی بگیرد.

با دقت به اینکه هدف اصلی مشورت‌دهی پشتیبانی از افراد برای حل مسائل است، متوجه می‌شوید که چقدر ناامیدکننده است وقتی مشورت‌دهنده بیش از اینکه به این هدف دقت کند، به دنبال نمایش دانش خود یا پیش بردن مسئله دیگری است که قبلا با آن روبرو بوده. بار‌ها دیده‌ایم که وقتی کسی می‌خواهد به دیگری مشورت دهد، از مشکلات مرتبطی صحبت می‌کند که قبلا با موفقیت حل کرده است (گربه‌ت از پرده‌ها بالا می‌رود، درست؟ می‌دونی من با سگم چه کار کردم، …).

تأمل‌ورزی مشترک و مسئولیت

برویم سراغ بخش دوم ایده گوتیه مشورت‌دهی یعنی پشتیبانی از فرد بدون شریک شدن در مسئولیت کار او. مثالی بزنم که قطعا واقعی نیست. دوست من آنا، ناگ‌هانی، در دو ماراثنی که سه ماه دیگر برگزار می‌شود ثبت‌نام می‌کند و از من، که دوئه ماراثن باتجربه‌ام، می‌خواهد بگویم چگونه تمرین کند. من یک برنامه آموزشی اولیه تهیه می‌کنم، درباره تغذیه و تنظیم سرعت دستورالعمل می‌دهم و از اهمیت تعویض کفش‌های فرسوده می‌گویم. در طول چند هفته، چند بار وضعیتش را چک می‌کنم و تشویق می‌کنم که ناامید نشود. اما برخلاف انتظار، بعد از مدتی دیگر به پیام‌هایم پاسخ نمی‌دهد.

انگار جایی از کار می‌لنگد. به نظر می‌رسد انتظاراتمان متفاوت بوده آنا فقط کمی پشتیبانی می‌خواسته، اما من که با شوق زیاد وارد شده بودم، قطعا از روی خوش‌نیتی، مسئولیت پیش رفتن او طبق برنامه و رسیدن به هدف بدون آسیب را بر عهده گرفتم. گوتیه به خوبی توضیح می‌دهد که دقیقا کجای کار می‌لنگد تمرین آنا در نگاه من یک دغدغه مشترک است، در حالی که قطعا او مسئولیت این کار را بر عهده خود می‌داند. آنا فقط مشورت می‌خواست و نمی‌خواست من نقش مربی‌اش را بازی کنم.

این مثال به خوبی نشان می‌دهد که مشورت‌دهی با برنامه‌ریزی مشترک تفاوت دارد. اگر شما و شخص دیگری کاری را واقعا به صورت مشترک انجام دهید، هر دو مسئولیت مشترکی دارید باید با سوال عملی مواجه شوید که کار را چگونه پیش ببرید و هدف هر دو برنامه‌ریزی و اجرای مشترک است. اما در مقابل، اگر به کسی مشورت دهید، هر دو با سوال عملی مشترکی روبرو هستید، اما آن سوال این است که مشورت‌گیرنده باید چه کند و همان شخص مسئولیت تصمیم را بر عهده دارد. فکر کنید دوستتان می‌گوید می‌خواهد از شریک زندگی‌اش جدا شود و از شما مشورت می‌خواهد. بسیار عجیب است اگر شما موبایلش را بگیرید، میز شام سه‌نفره رزرو کنید و بگویید ما با هم از او جدا می‌شویم. قطعا مشورت‌های افراطی و آمرانه معمولا این‌قدر تحمیلی و متجاوزانه نیستند، اما به شیوه مشابه‌ی کار را خراب می‌کنند.

از نظر کلی، مشورت‌دهی معمولا با حس مواجهه با مسئله مشترکی همراه است. چرا اینطور است؟ فکر می‌کنم دلیلش این باشد که در مشورت‌دهی نوعی تظاهر گفتاری وجود دارد. مشورت‌گیرنده واقعا تلاش می‌کند مشکلش را حل کند، در حالی که مشورت‌دهنده فقط وانمود می‌کند که می‌خواهد مشکل را حل کند، چون در واقع مسئولیتی بر دوشش نیست. او وانمود می‌کند که مسئله برای هر دو مشترک است و هر دو به یک می‌زان درگیر هستند. اما وقتی کار به تصمیم‌گیری می‌رسد، این مشورت‌گیرنده است که باید مسئولیت تصمیم را بپذیرد و مشورت‌دهنده نقشی ندارد. از طریق این رویه، که نامش را تأمل‌ورزی مشترک می‌گذارم، مردم می‌توانند تجربه‌های عملی خود را با هم به اشتراک بگذارند، بدون اینکه بار مسئولیت آنچه رخ می‌دهد را به دوش بکشند.

مشکل مشورت‌دهنده افراطی این است که مسئله وانمود کردن را فرا‌موش می‌کند. وقتی شما به عنوان مشورت‌دهنده در تأمل‌ورزی مشترک قدم می‌گذارید، می‌توانید از اشکال زبانی بهره بگیرید که در امر و نهی یا برنامه‌ریزی مشترک استفاده می‌شوند (ازش طلاق بگیر یا باید حواسمون به این باشه که قبلا خیانت کرده). اما شما به عنوان مشورت‌دهنده نباید به فرد بگویید چه کند و چه نکنید. همین‌طور نباید در تصمیم‌گیری او دخالت کنید. باید بدانید که شما در شکلی پیچیده از تظاهرکردن دچار شده‌اید.

نحوه بهبود مشورت‌دهی

ایده تأمل‌ورزی مشترک به من کمک کرد تا مشورت‌های افراطی خودم را کنترل کنم. گاهی دوستان برای مشورت به من می‌آیند، چون یا دانش کافی ندارند یا مطمئن نیستند چه کار به صلاح است. اما بیش‌تر مواقع آن‌ها فقط کمی اطلاعات می‌خواهند یا می‌خواهند ابعاد مشکلشان را بهتر بشناسند. اگر ابهامی درباره ماهیت مشکل وجود داشته باشد، بهترین کار پرهیز از امر و نهی مستقیم است و بررسی اینکه اساسا چه نوع کمکی نیاز دارند. مهم نیست از من چه می‌خواهند، مهم این است که به یاد داشته باشم من فقط موقتا با مشکل آن‌ها مواجهم و در واقع دارم وانمود می‌کنم که مشکل آن‌ها را دارم. مسئولیت در نهایت بر عهده آن‌هاست.

وقتی به مشورت به عنوان تأمل‌ورزی مشترک نگاه می‌کنم، می‌فهمم که چرا مشورت‌های خودسرانه این‌قدر آزاردهنده و غیر‌قابل تحمل‌اند. تأمل‌ورزی مشترک تنها زمانی می‌تواند صورت بگیرد که مشورت‌گیرنده خواسته‌ها و اولویت‌هایش را برای مشورت‌دهنده منتقل کند، یعنی چیز‌هایی که معمولا خصوصی و شخصی‌اند. اگر مشورت‌دهنده بخواهد وانمود کند که با مشکل مشورت‌گیرنده روبروست، باید بتواند مشکل را از زاویه دید مشورت‌گیرنده ببیند. به این دلیل، نوعی صمیمت در هر مشورتی وجود دارد و اگر به کسی خودسرانه مشورت دهیم، این حق را برای خودمان قائل شده‌ایم که بتوانیم در مسائل خصوصی افراد قدم بگذاریم.

مثال مقایسه‌ای روش بهتر در مشورت‌دهی

چطور می‌توان بهتر عمل کرد؟ مثال دیگری بزنم. دوست من برنارد در دو ماراثنی که سه ماه دیگر برگزار می‌شود ثبت‌نام می‌کند (این روز‌ها همه می‌خواهند در دو ماراثن شرکت کنند!) و از من می‌خواهد بگویم چگونه تمرین کند. من اول از او می‌پرسم که هدفش چیست می‌خواهد رکورد خاصی ثبت کند، یا فقط می‌خواهد مسابقه را تا آخر ادامه دهد، یا اصلا فقط برای تفریح ثبت‌نام کرده است. سپس کمی درباره مسابقات قبلی که شرکت کرده صحبت می‌کنیم و از او می‌پرسم که آن مسابقات چگونه پیش رفت و چه مشکلاتی برایش پیش آمد. معلوم می‌شود که اولا مشکل خارپاشنه داشته و ثانیا در تغذیه قبل از مسابقه و سوخت‌رسانی مناسب دچار مشکل شده. برای همین، درباره اهمیت تعویض کفش برایش توضیح می‌دهم و می‌گویم که باید در روز‌های تمرین دقیقا همان تغذیه روز مسابقه را داشته باشد. همچنین توضیح می‌دهم که اگر محض تفریح شرکت می‌کند، بهتر است به جای دنبال کردن برنامه‌های تمرینی سخت‌گیرانه آنلاین، تمرکز را بر افزایش دویدنش بگذارد. در آخر هم می‌گویم که اگر هر مشکلی پیش آمد می‌تواند به من بگوید.

به جای تمرکز بر مشکلات کلی، سعی کردم از برنارد بپرسم و به او اجازه دهم که هدف و تجربیاتش را برایم بیان کند. این کار به من اجازه می‌دهد تا بر اساس شرایط او پیشن‌هاد دهم و از دادن راه‌حل‌های آماده پرهیز کنم. سوالاتی که پرسیدم فقط برای صحنه‌سازی نیست، بلکه بخشی مهم از مجموعه‌ای است که یک مشورت خوب را شکل می‌دهد. اگر دقت کنید می‌بینید که پیشن‌هاد‌های دو مثال تفاوت زیادی با هم ندارند، اما به دو روش متفاوت ارائه شده‌اند. در مورد برنارد، من یک قدم به عقب نشستم تا فضای کافی به او دهم و ابتکار عمل در دست خودش باشد که چگونه تمریناتش را پیش ببرد.

نتیجه‌گیری

مشورت‌دهی کار پیچیده‌ای است، فعالیتی که در آن باید درباره سختی‌های روبرویی فرد با مسائل و مسئولیتی که در برابر آن دارد، تبادل نظر کنید. اغلب وقتی شروع به امر و نهی کردن مردم می‌کنیم یا تلاش می‌کنیم دانش خود را به نمایش بگذاریم، مشورت به سادگی از مسیر درست خارج شده و تباه می‌شود. شاید اگر بیش‌تر ما مشورت را بهتر درک کنیم، بتوانیم از مشورت‌های افراطی اجتناب کنیم و وقتی کسی از ما پشتیبانی می‌خواهد، بهتر بتوانیم نیاز واقعی او را برآورده کنیم.